برچسب:
نویسنده: آناهیتا کوشکی
دیروز ساعتِ 7:30 صبح از خواب بیدار شدم. چشمامو که باز کردم؛ حس کردم: یه روزِ خوبِ دیگه.اول از همه سنگِ شکرگزاریمو برداشتم و به نعمت هایی که خدا بهم داده، فکر کردم و خدا رو به خاطرِ همه چیز، شکر کردم. و بعدش زیرِ سماور رو روشن کردم برای خاکشیر صبحگاهی. خلاصه دست و صورتمو شستم و موهامو شونه کردم و اتاقمو مرتب کردم و خاکشیرم هم آماده کردم و بعد از خوردن خاکشیر، ساعت نزدیکِ هشت بود.مثل همیشه ساعت 8:00 که شد نشستم سر درس هام و تا ساعت 10 درس خوندم.ساعت ده تا یازده رو کار خاصی نکردم.
از 11 تا 12 ظهر، یه ربع انگلیسی خوندم؛ یه ربع کره ای؛ و نیم ساعت هم کتاب در موردِ امام زمان.
12 تا 13 کار خاصی نکردم
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کوشکی
بالاخره موفق شدم گوشی رو بذارم کنـــــــــار تـر. صبح که بیدار میشم اول میرم سر درسـام و ساعت ده میرم سر لپ تاپ، تلگرام و وبلاگمو چک میکنم. اینستا رو هم دیر به دیر با گوشی چک میکنم. و بقیه روز از گوشی دور میمونم. میخوام برای یا ماه هم که شده از گوشی دور بمــــونـــــــــــــم.برچسبها: اهدنا, صراط, المستقیم
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کوشکی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کوشکی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کوشکی